الغزالي
26
كيمياى سعادت ( فارسى )
براى آن آفريده باشند . مثال : اين بدان كه اسب از خر شريفتر است ، كه خر را براى بار كشيدن آفريدهاند و اسب را براى دويدن در جنگ و جهاد تا در زير سوار چنان كه مىبايد - مىدود و مىپويد . و وى را قوّت بار كشيدن نيز دادهاند - همچون خر - و كمالى زيادت نيز دادهاند كه خر را ندادهاند ، اگر وى از كمال خويش عاجز آيد ، بر وى پالان سازند و با درجهء [ 1 ] خر افتد ، و اين هلاك و نقصان وى بود . همچنين گروهى پنداشتند كه آدمى را براى خوردن و خفتن و جماع كردن و تمتّع كردن آفريدهاند و همه روزگار در اين برند [ 2 ] . و گروهى پندارند كه وى را براى غلبه و قهر و استيلا كردن آفريدهاند ، چون كرد و ترك و عرب . و اين هر دو خطاست : كه خوردن و جماع كردن شهوت باشد ، و اين خود ستوران را دادهاند - و خوردن ستور بيشتر از خوردن مردم باشد ، و جماع گنجشك بيشتر از جماع آدمى است - پس چون آدمى از ايشان شريفتر ؟ و غلبه و استيلا به - غضب باشد ، و اين سباع را دادهاند . پس آدمى را آنچه سباع و بهايم را دادهاند هست ، و زيادت از آن وى را كمالى دادهاند - و آن عقل است - كه بدان خداى را بشناسد ، و حكمت و عجايب صنع وى بداند ، و بدان خويشتن را از دست شهوت و غضب برهاند . و اين صفت فريشتگان است . و بدين صفات ، وى بر بهايم و سباع مستولى است و همه مسخّر وىاند با هر چه بر روى زمين است ، چنان كه حق - تعالى - گفت : و سَخَّر لَكُم ما في السَّمواتِ و ما في الأرض جَميعاً مِنه [ 3 ] . پس حقيقت آدمى آن است كه كمال وى و شرف وى بدوست ، و ديگر صفتها غريب و عاريتى است ، و ايشان را به مدد و چاكرى فرستادهاند . و براى آن است كه چون بميرد ، نه غضب ماند و نه شهوت ، و وى ماند و بس : امّا جوهرى روشن و نورانى ، آراسته به معرفت حق - تعالى - بر صورت ملك ،
--> [ 1 ] با درجهء ، به درجهء . [ 2 ] در اين برند ، در اين كارها به سر برند . [ 3 ] ( قرآن ، 45 - 13 ) ، رام كرد شما را آنچه اندر آسمانها و آنچه اندر زمين ، همه از اوست .